در راستای اینکه ، پایان ماه مبارک رمضان علاوه بر اینکه عید مومنان است در حقیقت عید شیطانها هم هست چرا که دوباره زنجیر از دست و پاهایشان باز می شود و آنها هم مثل ما این روز را جشن می گیرند ، خاطره شیطنت آمیزی را از یکی از دوستان خوب که از شاعران مطرح کشورمان هم هست نقل می کنم البته تردید دارم که اگر اسمش را بنویسم خوشحال بشود یا نه . در هر صورت اصل خاطره به اندازه کافی جالب هست بدون اینکه بدانید این شاعر و البته آن یکی شاعره کی بوده اند !
می گفت در یکی از شهرستانها شب شعری بود که من هم از تهران به همراه جمع زیادی از شاعران قدیمی و جوان به آنجا رفته بودم . در هنگام اجرای برنامه ، خانمی از کرمانشاه برای خواندن شعرش دعوت شد و پس از رفتن به پشت میکروفون از جمله این رباعی را خواند :
یوسف تو اگر شوی ، زلیخا نشوم
مجنون هم اگر شوی تو ، لیلا نشوم
یک بار تو - یک بار فقط - آدم شو
نامَردم اگر دوباره حوّا نشوم !
این دوست شاعرم که خودش از لحاظ تاریخی و جغرافیایی آذری است ، می گفت با اینکه غزلی را برای خواندن در نظر گرفته بودم اما شعر این خانم کرمانشاهی خیلی مرا قلقلک داد و فی البداهه در جواب شعرش ، یک رباعی طنز سرودم و وقتی برای خواندن ، دعوت شدم آن را خواندم :
یک ذره ز گفته تو درهم نشوم
دریایم و در کاسه فراهم نشوم
صد بار اگر تو نیز حوّا باشی
من تُرکم و یک بار هم آدم نشوم !
می گفت : تا دقایق طولانی صدای کف زدن شدید و خنده حضار از جمله همان خانم ادامه داشت و هنوز هم پس از سالها هر کس مرا می بیند به همان شعر من اشاره می کند.
چندی پیش که این دوست خوش قریحه ، مجموعه جدید اشعارش را برای چاپ آماده می کرد ، از من خواست برای آن عنوانی پیشنهاد کنم ، من اما در کتاب او دنبال این شعر می گشتم و وقتی از دیدن آن ناامید شدم ، تصمیم گرفتم آن را در وبلاگ خودم بیاورم و مطمئنم که هموطنان خوب آذری من می دانند این شعر در یک مجلس شاعران و در فضای طنز سروده شده است و از این بابت بر او خرده نخواهند گرفت .




